به نام خداوندگار آزادی...
خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش
بنمانـــــــد هیچش الا هوس قمـــــار دیگر
این شعر آینه ی تمام نمای احوال جلال الدین رومی پس از ملاقات با شمس تبریزی است.شمس تبریزی مولوی را به یک قمار دعوت کرد، قماری که در آن امیــد بردن و پیروز شدن نبود . و مولوی با کمال میل این قمار را پذیرفت .پا در آن نهاد و از قضا پیروز از آن بیرون آمد. و پس از آن بود که آرزو می کرد ای کاش یک بار دیگر هم مجال می یافت که دست به چنان قماری بزند. مولوی انسانی خوش اقبال و بختیار بود. بخت نصیب او شد که با شمس دیدار کرد و.... .
این کتاب شرح جهش جانانه و جنون آمیز جان جوانمردی است که پیش از آنکه صبح معرفت از مشرق سرش بردمد و ""شمس"" عشق در افق اقبالش طالع شود، زاهدی با ترس ، سجاده نشینی باوقار ، شیخی زیرک ، مرده ای گریان و شمع جمع منبلان بود و وقتی در چنگال شیری "شیخ گیر" افتاد و دولت عشق را نصیب برد ، زنده ای خندان ، عاشقی پران ، یوسفی یوسف زاینده و آفتابی بی سایه شد و ...... . (پیشگفتار)
و اینها تنها بخش هایی از کتاب قمار عاشقانه بودند که در اینجا نقل شده اند البته من به شما پیشنهاد می کنم که در کنار این کتاب، کتاب ""پله پله تا ملاقات خدا"" نوشته ی ""دکتر عبدالحسین زرین کوب ""را هم مطالعه فرمایید.
قمار عاشقانه
نویسنده :دکتر عبدالکریم سروش
چاپ و صحافی :طلایه آفاق
موسسه ی فرهنگی طراط
قیمت: ۳۵۰۰


